Monday, May 19, 2008
 DAMAVAND photo : abbas jafari
(0) comments
 KHYAL ! photo: abbas jafari
(1) comments
Saturday, May 10, 2008
(1) comments
بخشي از فيلمنامه حاجي واشينگتن نوشته زنده ياد علي حاتمي مملكت رو تعطيل كنيد، دارالايتام داير كنيد درستتره. مردم نان شب ندارند، شراب از فرانسه ميآيد. قحطي است. دوا نيست، مرض بيداد ميكند. نفوس، حقالنفوس ميدهند. باران رحمت از دولتي سر قبلهي عالم است، و سيل و زلزله از معصيت مردم. ميرغضب بيشتر داريم تا سلماني. سر بريدن از ختنه سهلتر. ريخت مردم از آدميزاد برگشته، سالك بر پيشاني همه مُهر نكبت زده. چشمها از تراخُم خمار است، چهرهها تكيده از ترياك. اون چهار تا آب انبار عهد شاه عباس هم آبش كرم گذاشته. مليجك در گلدان نقره ميشاشد، چه انتظاري از اين دودمان؛ با آن سرسلسلهي اخته. خلق خدا به چه روزي افتادند از تدبير ما: دلال، فاحشه، لوطي، لـَـلـِـه، قاپباز، كفزن، رمال، معركهگير، گدايي كه خودش شغليست، مملكت عنقريب قطعه قطعه ميشود. http://soomanat.blogfa.com/post-91.aspx
(1) comments
Saturday, May 03, 2008
 shagerdan e madrseh tabiat !Photo : abbas jafari
(2) comments
به ياد همه معلم هايم .به اويي كه به سر دار رفت و به اويي كه در جنگ مثله شد !
يادتان باشد ديكته مهم ترين چيزي است كه بايستي هر شاگردي بداند بماند كه شاگردان بايستي فقط ديكته بنويسند اما ديكته گفتن كار تنها معلم ها نيست . همه اين جا ديكته مي گويند بي غلط و اين جا همه ديكته مي نويسم بي غلط اما پر از دروغ اين جا همه ديكته مي گويند حتي معلم ها ! درس اول ديكته بود دفتر ها گشوده مداد ها تيز و گوش ها تيز تر تيز هوشي از چشم كودكان كلاس مي باريد و زردناي گشنگي نيز - بابا نان داد ! آقا اجازه : اين دروغ است ! - بنويس شما مگر نگفته بوديد كه دروغ بد است دروغ كه كتبي و شفاهي ندارد دروغ فقط مصلحتي است كه آن را هم ما نمي توانيم بگوييم ! اين مخصوص بعضي هاست ! بنويس: بابا نان داد بچه! دروغ است آقا ! بابا صبح رفت كه نان بگيرد اما نانوا ديگر نان قسطي نداد گفت دولت گران كرده صرف نمي كند به قسط نان دادن ما فقط چاي خورديم امروز ! بنويس: آن مرد آمد اجازه اين هم دروغ است آن مرد رفت! آني هم كه قرار بود بيايد هنوز نيامده است اصلا معلوم نيست كه بيايد ! - آن مرد با اسب آمد اقا اين هم دروغ است آن مرد با ماشين آمد و اسب ما را هم با خود برد بنويس: آن مرد در باران آمد آقا امسال باران نيامد علف ها سوخت بابامون ديد گوسفند ها دارن مي ميرن همشو به بندار فروخت بنويس دارا انار دارد بله اقا اين حرف راستي است دارا همه چيز دارد حتي انار ! - سارا كتاب دارد - بله آقا سارا كتاب خوبي دارد تو كتاب سارا حرف هاي خيلي قشنگي نوشته است پشت جلد كتابش هم با خط خوش نوشته اند عدالت !
............................ - عباث !
(1) comments
Tuesday, April 29, 2008
 روز خليج پارس بر پارسيان گرامي باد
(0) comments
Saturday, April 26, 2008
 Be tamasha sogand ! Photo :abbas jafari به آرامی آغاز به مردن ميكنی اگر سفر نكنیپابلو نرودابهانه اي نمي خواهد سفر! اگر چه بهانه ها كم نيست . خشك سالي سفر هميشه ارديبهشتي ام را پيش انداخت ( اينهم بهانه اي بود !) دلتنگي براي دور هايي كه از همه جا نزديكتر است به اين روح بياباني( يا كوهستاني چه فرقي مي كند؟!) سرگشتگي ها و دلتنگي ها و هزار " هاي " ديگر تنها درمانش كندن است و رفتن . اگر كه بال عقابي نباشد چرخ لنگي يافت خواهد شد تا تن بكشاني از اين ملال آباد به كنج و گوشه هاي فراموش شده اين وطن. وطني كه بخشي از اين تن است . تمامي اين تن است و گرچه از عطش آسمان لئيم اين سال پوست ميتركاند اما در نرگس زار هاي دور دستش نيز پر آزار گند تعفن بيداد بيداد مي كند ! يادداشتهايي دلتنگانه از نقره كمر تا شول آباد و از سيراف تا بقمچ در هزار مسجد خودمان عباث !
(3) comments
 JAM !Photo : abbas jafari
(0) comments
 Setigh ! Photo : abbas jafari
(0) comments
 Rah o birah !Photo : abbas jafari
(0) comments
 emza mahfouz ! Photo : abbas jafari
(0) comments
 midan! photo : abbas jafari
(0) comments
 chareh !! photo : abbas jafari
(0) comments
 bazmandeh! photo : abbas jafari
`
(0) comments
Friday, April 04, 2008
 FAVARE H ROYA ! photo : abbas jafari
(5) comments
Wednesday, April 02, 2008
%40.jpg) cheshm entezar Edalat ! photo : abbas jafari
(1) comments
دروغ سيزده ما چون تمام سال را يك ريز و بدون توقف دروغ مي گوئيم خواستيم كه بر خلاف آمد عادت اين يك روز را دروغ نگوييم ترجيح دادم به جاي دروغ سيزده راست ترين حرف هاي سال گذشته را يك بار ديگر با هم مرور كنيم با تشكر از دوستي كه لينك http://www.autnews.info/archives/1387,01,0008467 را برايم فرستاد
!عباث سردار رادان: “قرار گرفتن چکمه بر روی شلوار به دلیل نشان دادن بخشی از برجستگی بدن از مصادیق شرع است و تبرج به حساب می آید.”
آیتالله جوادی آملی: “دانشمندان فیزیک، شیمی، بارانشناسی و زمین شناسی بدون پسوند اسلامی نفهمند.”
حسنی، امام جمعه ارومیه: “اگر فرد مشرکی را وقتی فهمیدیم که واقعاً مشرک شده، باید او رابسوزانیم؛ اگر با گلوله هم بود اشکالی ندارد.”
امام جمعه شیراز: “گرانی خانه باعث شد جوان پاک ما به جای مسکن، دوست دختر و دوست پسر بگیرند.”
شکوفه گلخو، رییس دانشگاه الزهرا: “بدحجابی زنان موجب فعال شدن غده هیپوفیز مردان در تولید مثل میشود.”
قرائتی: “ما آخوندها همیشه مثل گاز اشک آور عمل می کنیم؛ فقط بلدیم گریه مردم را در آوریم.”
احمدی نژاد: “ما یک کشور آزاد هستیم.”
سید حسین مرعشی: “احمدی نژاد نه فقط معجزه هزاره سوم، که معجزه هزاره چهارم هم هست.”
امام جمعه تبریز: “علت زلزله اخیر تبریز، اظهارات اعلمی نماینده تبریز در مورد سیدالشهدا بود.”
آیت الله خزعلی: “حجاب موجب بالا رفتن معدل دانشجویان میشود.”
احمدی نژاد: “در ایران همجنسگرا نداریم.”
آیت الله امینی، امام جمعه قم: “سنگسار باید علنی باشد.”
احمدی نژاد: “ایران قدرت اول جهان است.”
آیت الله حسنی: “اگر مومنین غسل جمعه را انجام ندهند مشکلات کمبود گاز مرتفع می شود.”
وزیر مسکن: “ساکنان شهرهای بزرگ امیدی به خانه دار شدن نداشته باشند.”
وزارت اطلاعات: “سنجابهای جاسوس در مرز دستگیر شدند.”
احمدی نژاد: نفت را سر سفره مردم می آوریم، … بعد از انتخابات: “نفت خوردنی نیست که سر سفره ها بیاوریم.”
الهام، سخنگوی (وقت) دولت: “نفت را سر سفره مردم نمی آوریم، بوی بد می دهد.”
مسئولین نیروی انتظامی در ملاقات با یک گروه از وزارت کشور آلمان آمادگی خود را برای تامین امنیت بازیهای جام جهانی (در آلمان) اعلام کردند.
اسماعیل ططری، نماینده سابق کرمانشاه: “آلمانی ها اگر بشر بودند یک زن رقاص رئیسشان نمی شد.”
احمدی نژاد: ” اینها …. به اندازه بزغاله هم از دنیا فهم و شعور ندارند.”
علی لاریجانی در جریان رسیدگی به پرونده هسته ای ایران: “با شکلات راضی نمی شویم.”
لاله افتخاری، نماینده مجلس شورای اسلامی: “در سرزمین اسلامی نباید یک مریض زن بدست نامحرم مداوا شود.”
شکراله عطارزاده، نماینده مجلس هفتم: “کوندالیزا رایس یک پیر دختر امریکایی ولگرد است که ناکامی های جنسی وی موجب عقده شده است.”
سخنگوی دولت، پس از تصویب لایحه بودجه: “دولت مسئول گرانیهای سال آینده نخواهد بود.”
وزیر کشور (در مورد انتخابات): ” آنقدر که به فکر آفتابه لگن هستیم به فکر تقویت محتوای برنامه ها نیستیم.”
احمدی نژاد: “امریکا به ایران حمله نمی کند چون من مهندسم و مسائل را تحلیل می کنم.”
احمدی نژاد: “یه دختر بچه دو ساله … زبونشنون اسپانیولیه .. یه نیگاه کرد به من، گفت: “این محموده ، این محموده.”
احمدی نژاد: “یکی از شخصیتهای شرق آسیا، از مسئولین درجه یک اومد به دیدن ما ..خلاصه حرفش این بود که اومده بود زنبیلش رو بذاره تو صف بگه ما مشتری شما هستیم.”
احمدی نژاد: “دختر ۱۶ ساله ای در خونه شون انرژی هسته ای را کشف کرده.”
حجت الاسلام و المسلمین مهدی پور، محقق و پژوهشگر مهدویت: “رواج بی بندو باری در یک جامعه باعث بروز زلزله می گردد
(3) comments
Tuesday, April 01, 2008
 SAHEL E SHEGHAB Photo : abbas jafari برای دلتنگی ها و بی حوصلگی ها عباث !
(2) comments
 FUJI SAN ! photo : abbas jafari
(0) comments
 KODARI TIBET ; photo by abbas jafari  SOBH BAR FARAZ E CHICHEST photo : abbas jafari
(0) comments
Sunday, March 30, 2008
http://shahabnews.com/vdci.warct1az3bc2t.html
(0) comments
 آدمیت مرد! گرچه آدم زنده بود! !در فقدان فريدون آدميت عباث!
(1) comments
Thursday, March 27, 2008
(0) comments
Thursday, March 20, 2008
 BAHAR! photo : abbas jafari که ایران چو باغی است خرم بهار شکفته همیشه گل کامگار اگر بفگنی خیره دیوار باغ چه باغ و چه دشت و چه دریا چه راغ نگر تا تو دیوار او نفگنی دل و پشت ایرانیان نشکنی کزان پس بود غارت وتاختن خروش سواران و کین آختن زن و کودک و بوم ایرانیان به اندیشه بد منه درمیان
فردوسی
(3) comments
Tuesday, March 11, 2008
 DOR HA ! photo : abbas jafari 'گاهي فرستادن يك يا چند عكس بهترين راه فرار از نوشتن است همان طور كه به كوه زدن بهترين راه نبودن در شهر شلوغي است كه ..... خود بهتر مي دانيد !! يادداشت هاي تصويري كه مي بينيد حاصل چند روزي نبودن است ! عباث !
(8) comments
 TAMASHA ! photo : abbas jafari
(0) comments
 TA DRAKHTAN E DOR! photo : abbas jafari
(0) comments
 SAF E KASH ! photo : abbas jafari
(0) comments
 SAYEH !photo : abbas jafari
(0) comments
%40.jpg) HOJOM ! photo : abbas jafari
(0) comments
Sunday, March 02, 2008
 bacheh hay Vavhe!! ohoto : abbas jafari
(1) comments
(1) comments
Saturday, March 01, 2008
%40.jpg) PANORAMA! photo : abbas jafari
(1) comments
 YAKH DAR BEHESHT photo : abbas jafari
(0) comments
Tuesday, February 26, 2008
%40.jpg) HAYY GAR ! photo abbas jafari
(0) comments
 AEINEH ! photo: abbas jafari
(1) comments
Sunday, February 24, 2008
 JASHN E YAKH ! photo abbas jafari
(2) comments
 YK ROZ E KHOB E BARFI photo :abbas jafari
(0) comments
Sunday, January 27, 2008
 kodakan e sar zamin e man ! photo:abbas jafari
(1) comments
اسم آقای عباس جعفری رو شنیده بودم وبلاگ آزاد کوهش رو هم دیده بودم یه وبلاگ با عکسهای زیبا و ... تا اینکه اومدن نشست روز جهانی کوهستان یه متنی داشتن برای خواندن از لطافت کوه سهند و گلها و عقابها شروع شد شروع جالبی بود و به خشونت کلاشینکف داران عقاب کش داشت به اتمام می رسید خوب بود داشتم لذت می بردم از این همه احساس از این همه خوبی از این همه حمایت از محیط زیست و طبیعت نمیدونم یه هو چی شد فکر کنم !!! فکر هم کردم بازم نفهمیدم یه هو چی شد که لای گفته ها عباس و شنیده های خودم عرب سوسمار خور شنیدم . داغ کردم !
http://www.shamoni.blogfa.com/
پورياي عزيز!
از این که فرد نکته بین و دقیقی به حرفهای من گوش داده خوشحالم. چرا كه خوب ميدانم اين روز ها همه چيز در اطراف ما بيشتر به تفنن مي گذرد تا دقت وواكنش . قرار نیست نوشته های من فقط به گل و بلبل هایی بپردازد که متاسفانه امروزه همان باقي گلهایش رادارند از ریشه بیرون می کشند وبلبل هایش را هم با همان کلاشینکف های مذکور كشته اند و یا از سر اين باغ پرانده اند. هيچ گاه بر سر آن نبوده ام كه تنها به توصيف اطرافم بپردازم . براي من طبيعت خالي از انسان ها به هيچ نمي ارزد بماند كه گاه براي فرارازانسان ! هاي اطرافم به خلوتي و كنجي و دنجي راه مي برم اما در همان كنج و دنج ها هم آدميان شريفي را مي شناسم كه دل تنهايي ام با آن هاست كه تازه مي شود بر بساط كوچك اما مهربانشان قند و چايشان را با من سهم كرده اند و لقمه اي از كماج شان شكانده ام. به حرف هايشان گوش داده ام با آن ها خنديده ام و غم هاشان سوزن به چشمانم آورده و باز گشته ام با كوله باري از اندوه پر . نه هيچگاه نخواسته ام نتوانسته ام كه توصيف گر صرف فضايي باشم كه به تعبير سهراب دل تنهايي مان را را در آن جا تازه كرده ايم! چرا كه در توصيف طبيعت اين سرزمين غول هايي همچون منوچهري و عنصري و فرخي وانوري به اندازه كافي سخن در داده اند كه تا اخر دنيا كافي است اما چه فایده از توصیف طبيعت اين سرزمين وقتی که نشسته باشی و ببینی که خاک وطنت را به توبره می برند ( من این رقم را به چشم خویش در جزیره خوب هرمز دیده ام) و تو به عنوان یکی از اهالی این سرزمین خاموش بمانی! نه توصيف طبيعت به كار من نمي ايد . اما در مورد مردمان اين سرزمين به لحاظ گرايشي كه به شناخت اين آب و خاك داشته ام مردم شناسي را بيشتر دوست داشته ام و به زمينه كاري كه دارم و رشته اي كه گاه آن را در مدارس گردشگري نيز به عنوان تجربياتي ميداني تدريس كرده ام مردم و جوامع ايلي و همچنين اعراب سرزمینم را تا حد توانم سعي كرده ام كه بشناسم مردماني كه دوستشان داشته ام با آنان زيسته ام . در شادي هايشان خنديده ام و با غم هايشان گريسته ام. قشقايي ها به عروسي هايشان خوانده اند مرا. بخت يارم بوده كه بختياري ها به درونشان راهم داده اند و كلاهم داده اند و در سوگ آخرين كلانتر ايل با غلام وبي بي بر سرگور جعفر قلي بابادي زانو زده ام در كردستان در ايلام در بلوچستان بزرگ.آنجا كه فقر قامت كشيده مردانش را نمي خماند در خراسان خودمان و درخوزستاني كه سالهايي از جواني ام را در درآنجا دويده ام آنهم باتفنگ! ميان نخل هاي حميديه بر سر جنازه بهترين فرزندان اين خاك دمي ايستاده ام و بر مادرانشان گريسته ام و ناگريز و ناگزير از مرگ سرگشته به هر سو دويده ام درحور و خور بوده ام و بعد ها با دوربينم وازمنظره ياب تنگش به دلتنگي هاي اعراب شادگان و خزعليه و خضريه وخوردق خيره شده ام بگذار دلتنگانه و دوستانه اعتراف كنم تلخ ترين ديدار ها را در همين عمر نيمه در خوزستان داشته ام سرزميني كه خرج تفريحات و عياشي خيلي ها را مي دهد و خود بر آب زندگي مي كند اما آب براي خوردن ندارد !. مي داني پوريا جان! در اهواز آب خوردن را گالني 200 تومان و در حوالي شادگان گاه تا 400 تومان مي بايستي خريد و تو اگر جاي من باشي كه آب شيرين و خنك سد گتوند را با لوله هايي قطور اززير پايت رد كرده باشند به شيخ نشين هايي كه آري در قديم سوسمار مي خورده اند و امروز رستوران هايشان سر شار از خرچنگ و قورباغه است كه يعني رستوران چيني وايتاليايي و سوشي ژاپني باز هم اينچنين از شنيدن واژه اعراب سوسمار خور سراسيمه مي شدي و يا به قول خودت داغ مي كردي !؟ اگر وقتي داشتي سري بزن به دبي در آنجا خانه اي هست نه به دلگشايي عمارت هايي كه ما در ميان باغ هايمان تا اواخر قاجار داشته ايم . اين تنها ساختماني است كه شيخ دوبي و اجدادش در آن اسكان داشته اند بر ديواراتاق هاي اين عمارت عكس هايي از 50 سال پيش اين سرزمين است .مشتي عرب پا برهنه كه در سايه سار كپر ها زندگي مي كرده اند و بیشترین درآمد مردانشان پاروزني و جاشويي براي بازرگانان ايراني بوده است ! مي بيني طنز قضيه را كه كار دنيا وارونه گشته است . مردان شيخ نشين ها آن روزگار جاشوي بازرگانان ايراني بوده اند كه خليج فارس را تا زنگبار در مي نورديده اند و به تعبير سعدي بزرگ ديباي چيني به روم مي برده اند و گلاب ايراني به سر انديب . به گمانم ديگر بايستي دانسته باشي مرادم از اعراب در آن مقال مردمان شريف عرب زبان سرزمينم نيست همانطور كه لابد مي داني خوزستان تنها جايگاه اعراب ايران نيست رد پاي ايرانيان عرب زبان را تا همين پشت ورامين مي تواني يافت هيچ آيا به بوالقيطاس رفته اي درست همين بيخ گوش پايتخت . اندازه كرده ام از اين جايي كه من نشسته ام درست تا اولين روستاي عرب نشين در جنوب شهر اين پايتخت بيرحم تنهاپنجاه و دو كيلومتر وهشتصد متر فاصله است پس غرض آن نيست كه پنداشته اي حتي ديدم كه خوانندگان مطلبت نيز اين را نيز پي برده اند كه زهر كلامم در آن مقال از كجا نشات گرفته است . حتمن مي داني كه شيخ نشينان آن سوي آب نام نقشه ها را با پول ديگر كرده اند خليج پارس را به درياي عرب تغيير مي خواهند و رئيس دولت و هيئت همراه ش درميان لبخند هايي تميز در دوحه به كنفرانس شان مي نشيند و دم بر نمي اوردند و هيچ كس نمي پرسد : مردك در اجلاسي که 5000 سال تاريخ ميهنت را اينچنين تحريف ميكنند از چه لبخند ميزني !؟ از آن هايي كه نزديكترند بپرس كه كارتي را كه امسال براي تبريك اين سال هاي پر از اندوه و آلوده به رياكاري حاكمان اين سرزمين ساخته ام چه بوده است ؟ آن را برايت خواهم فرستاد تاتونيزببيني تلخندي از همان دخترعرب سرزمين خوزستانم را . خوزستاني كه با خون رفيقانم از دست همان اعراب باز پس گرفته شد تا در اولين فرصت سر دمداران اين خاك در نخستين وواجب ترين حركات انقلابي وسازندگي شان به تعمير چاههای نفت و پالايشگاههايش بپردازند و دو باره بازبساط :
بردن ها و بردن ها و بردن ها و خوردن ها و خوردن ها و خوردن ها و كشتي ها و كشتي ها و كشتي ها و گشتي ها و گشتي ها و گشتي ها
براه شود تا باز هنوز ام سليمه چشمش به دستي باشد كه هر روز عصر از خور آلوده ماهي صيد كند تا اوباز چايش را با همان آب الوده بار كند. تا جاسم به جاي مدرسه ناچار هرروز گاوميششان را به چرا ببرد تا شعيب هر شب از درد و ورم پايش بنالد و صورت معصوم سلمه هزار هزار نقش نيش پشه هاي تالابي به خويش داشته باشد و اين بشود روزگار آن اعرابي كه تو نمي شناسيشان ودر" هيچ و پوچ " ت دل نگران سوسمار خوردنشان باشي! بگذار خبرت كنم كه اگر سرريز شدن فاضلاب پتروشيمي به خور شادگان ادامه يابد ديگر ماهي كه هيچ . سوسمار و ملخي حتی زنده نخواهد ماند . آن وقت خواهي دانست كه چرا مردمان آن خاك خوب براي بيگاري تن به همان شيخ نشين ها مي كشانند تا شايد بتوانند لقمه ناني براي ام سليمه و جاسم و سميه هایشان ببرند. آري دوست ناديده من ! مي شود ساده گذشت و دلخوش بود به "هيچ وپوچ" انگاشتن همه چيز! ساده است اين طور نيست !؟!.
مرد را گفتم : زندگي زيباست گفت آري . اما من زنم مرده . جوانم رفته اجباري !
با دوستي عباث !
پي نوشت : اين يادداشت را نه به جواب كه به گفت و شنودي با دوستي ناديده به بهانه مقاله اي از اين قلم مندرج درروز نامه همشهر ي و همچنين مندرج در شماره آخر مجله كانون شكار نوشته ام .
دو شعر مندرج در متن را هر چه كردم يادم نيامد كه از كجا خوانده ام و از كيست! اين هم از نشانه هاي رسيدن ايام كهولت و پيري ما !
http://commenting.blogfa.com/?blogid=shamoni&postid=33&timezone=12642
(11) comments
Saturday, January 26, 2008
 َِDARYA! photo : abbas jafari
(2) comments
آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی
روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه ... !سوگواران تو امروز خموشند همه که دهان های وقاحت به خروشند همه گر خموشانه به سوگ تو نشستند رواست زان که وحشت زده ی حشر وحوشند همه آه از این قوم ریایی که درین شهر دو روی روزها شحنه و شب ، باده فروشند همه باغ را این تب روحی به کجا برد که باز قمریان از همه سو خانه به دوشند همه ای هران قطره ز آفاق هران ابر ببار بیشه و باغ به آواز تو گوشند همه گر چه شد میکده ها بسته و یاران امروز مهر بر لب زده وز نعره خموشند همه به وفای تو که رندان بلاکش فردا جز به یاد تو و نام تو ننوشند همه شفيعي كدكني
(1) comments
Monday, January 21, 2008
dar entezar navakhtan e haj gorban ! photo : abbas jafari
(3) comments
از پنجه اش باران مي باريد ! ...حاج قربان سليماني آخرين بازمانده بخشي ها ي شمال خراسان پاي از اين منزل خاكي كشاند و ....رفت .
دوستي نقل مي كرد كه در حاشيه خيابان شانزه ليزه او راديدم كه نشسته بود شيطنت كردم و پرسيدم حاج قربان پاريس را چگونه مي بيني سري تكان داد و گفت : - اينجه يم خوبه ! اما الان در علي آباد( قوچان ) ما افتو متابه و باد دولخ مكنه كه بيا و ببين مو اونجه رخوشتر درم !(*)می گفت* که هر بار لب بالکن می نشینم و می نوازم ،گنجشکی می آید و روی دسته ی سازم می نشیند ، من که می نوازم او هم می خواند و وقتی از ساز زدن باز می ایستم ، گنجشک خاموش می شود و نگاهم می کند که: بنواز ! عباث!
-------------------------------------------------------------- (*) الان دارد آفتاب مي تابد و باد – دود لاخ - غوغا ميكند كه بيا و ببين من آنجا را خوشتر دارم .
* www.aavang.ir/weblog/2006/01/posts_30.html
(1) comments
Sunday, January 20, 2008
 Photo : abbas jafari
(0) comments
دلمان به عاشورایی خوش است که دیگر هیج چیزی از پیام حسین در آن نمانده است. جز پوست. جز نذری و ناهار ظهر عاشورا. جز دسته های رنگارنگ خودنمایی. جز روضه خوانی بی خون. جز مداحی های پوچ. اوف بر این شیعیان که زنجیر می زنند و قمه بر می دارند و کلام حقی نمی توانند گفت و سوالی نمی توانند کرد و حقی را پاس نمی توانند داشت و هر غلطی را توجیه می توانند کرد. عاشورای امسال روز شرمندگی بود. آن زیارتنامه خوانی به چه کار می آیدت که لعنت می خوانی بر هر که حسین را کشت و یا شنید که کشته شده و راضی بود وقتی خودت یا چنانی که از دنیا بی خبری و نمی دانی جوان کشی راه انداخته اند و یا می شنوی که جوانی کشته شد به جور و ساکت و راضی می مانی؟ تو چه می دانی شام غریبان چیست اگر شام غریبانه خانه ابراهیم را ندانی؟ خانه زهرا را ندانی؟ یا اصلا قصه را ندانی؟ http://sibestaan.malakut.org/archives/2008/01/post_623.shtml
(1) comments
Tuesday, December 25, 2007
 PAR KESHID O RAFT ! photo : abbas jafari براي روح آرام و باشكوه كوهنورد ي كه در كوهستان پر كشيد براي مرحوم علي محمد پور
(6) comments
 LABE H E TARIKI ! photo : abbas jafari
(0) comments
سلام عباس جان مجالش را داری کمی برایت حرف بزنم؟ ... نگو گوشم پر است جان عزیزت ، که مال من هم پر است. و مال همه به گمانم. پنداری این روزها حتی گوش اشیاء هم پر است از بیهوده گویی های ما! .... بلندگوهای دیشب را دیدی که چطور خسته بودند از این همه حرف زدن ِ آدم ها؟ انگار گوشهای شان را گرفته بودند تا صداها خروسک شود! ... خنده دار بود! .... دیده ای وقتی اشیاء ، این خدمتگزاران خوب و خاموش ، از دست ما خسته می شوند و قهر می کنند و کارشان را انجام نمی دهند، چقدر مضحک می شود قیافه ی آدم ها؟ ... فندکی که روشن نمی شود، وقتی می خواهی دلبرانه سیگار ِ زنی را آتش بزنی ... یا تفنگی که ماشه اش نمی چکد، بعد از آن که رفته ای توی بانک و گفته ای دستها بالا! ..... فیلم های وودی آلن! ....... مجری برنامه ی دیشب هم ، برای فرار از آن موقعیت خنده دار ، چنان که در یک چنین احوالی معمول است، لطیفه ای برای حضار گفت. لطیفه بود یا خاطره؟ ... هر چه بود، به هر حال می خواست تلطیف کند اوضاع مضحک ما آدمها را ، در نافرمانی اشیاء. گفت: در دانشگاه استادی داشته که می گفته در این مملکت سه چیز هیچوقت درست کار نمی کند. بلندگوها ، آسانسورها ، و آب سردکن ها! .... خنده ام گرفته بود! ... آخر آن استاد بخت برگشته مرتب با این چیزها سر و کار داشته ... از این طبقه به آن طبقه ... از این بلندگو به آن بلندگو و.............. یکی آب سرد بدهد خدمت آقا! می بینی عباس؟ از کجاها که سر در نمی آوری موقع حرف زدن .. هی می افتی در خیال این و آن .. دارد می شود شبیه نوشته های تو ، (دور از جانت البته!). داشتم فکر می کردم ، تو اگر می خواستی چیزهایی را ، که این جا و آن جای این مُلک ، درست کار نمی کند برای حضار برشماری ، چه می گفتی. سفر کرده ای ؛ زیاد؛ به از یاد رفته ترین جاهای این خاک. خاکی که می دانم چگونه دوستش داری. راستی تو اگر می خواستی آسانسورهای معیوب زندگی ما را در این خاک نفرین شده ی دوست داشتنی برشماری چه می گفتی؟ ... البته می دانم که با "آسان سُریدن" و با جماعت سخت سَر آسان سُر زیاد میانه ای نداری. شاهدش حرف های دیشب ات راجع به عبور از بیابان ، بدون رمل و اسطرلاب و جی پی اس . فقط با مَشکی و همیانی. این را به مصداق استعاره ای بگیر. راستش من اگر بودم که می گفتم اول از همه خودِ این استاد! ... آنقدر که آن بلندگوها کارشان را خوب انجام داده اند ، این سخنران ها نداده اند. و آنقدر که آسانسورها صاحبان آن تن های فربه را بالا برده اند .............. بگذریم. حیف آن بلندگوها و بالابرهایی که خوب کار می کرده! اما شب خوبی بود. ستاره ها را نشانمان دادند. موهای سفید ِ سفید ِ زیبا دیدیم. حالا تو مجالش را داری کمی برایم حرف بزنی؟ ... از دیشب؟ .. یا شب ِ پیش از دیشب ، که یلدا بود؟ ... از شب های دیگر؟ ... راستی قرار بود شبهای مان دوباره کوتاه شود از یلدا که گذشتیم. چرا پس نمی شود عباس؟ .... تو فکر می کنی یلدا تر از اینها را هنوز پیش ِ دارد این مُلک ِ سرد ِ فسرده ی ِ داغ دیده؟ ... نه! نگو: گوش تو که پر بود؟! ... ما آدمها چه کنیم با این همه تناقضی که داریم .. انباشته ایم و خالی ... سیریم و گرسنه... سیرابیم و تشنه ... متمکن و فقیر ... مایوس و امیدوار. باری ، خوش ایم با دلخوشی هامان. همه. من ، تو ، دیگران. نه؟ .... دیشب ستاره ها را نشان مان دادند. ستاره های واقعی را که نه. یک چیزی بود مثل سینما. انعکاس خیالی چیزی ، آنقدر رندانه که واقعی بنظر برسد. راستی یادم رفت بزرگترین تناقض مان را بگویم ..... واقعی هستیم و خیالی! ... فکرش را بکن؟ .... ما ... ستاره ها ... پنجاه سال .. شصت سال ... یک میلیون سال ... صد میلیون سال ... پیشکسوت ... مبتدی ... کجای کاریم؟ اصلا" کجای چه هستیم؟ ...... بله. می دانم. هیچ جای ِ هیچ چیز! نمایش پوچی ..
" هانس: خستگی به من می گوید: چرا باید رفت؟ ... پیری پند می دهد: همین جا بمان! ماندن راحت تر است ... ترس به من اخطار می کند: با وحشت روبه رو خواهی شد .... آنها با تجربه هایشان مرا عصبانی می کنند ... می خواهند من در لجنی که خودشان مانده اند بمانم! ... اما سرنوشت من ، سرنوشت آنها نیست ... خاطراتم را دفن خواهم کرد ... همه ی گذشته را ... قبل از اینکه او مرا دفن کند ... همه چیز را فراموش می کنم ... فقط آنقدری را نگه می دارم که برای باز شناختن خودم آن را لازم دارم .... من چیزی جز آن که هستم، نیستم! ... حق دارم که خودم باشم! .... چکمه هایم را برمی دارم ... عصایم را برمی دارم .... کلاهم را برمی دارم .... من احتیاج به هوای کوهستان دارم! .... به سرزمین تندرستی! ....باید به آن جا بروم ... جایی که هیچکس در آن نمی میرد ... به سرزمینی که مردن در آنجا قانونا" ممنوع است .... وقتی آدم به آن جا می رود باید تعهداتی بسپارد ... قول بدهد که هیچگاه نمیرد ... او باید ورقه ی "مردن ممنوع!" را امضا کند ... در آن جا فقط کسی به زندان می افتد ، که از این قانون تخطی کرده باشد ... و به این ترتیب است که آدم مجبور می شود زنده بماند .... همیشه زنده بماند! ... همیشه زنده بماند ... "
تشنگی و گشنگی- اوژن یونسکو
يادداشتي از رضا نظام دوست http://www.nezamdost.blogspot.ir/
(0) comments
 KHAM E ABROY TO DAR BAAD! AMAD ! photo abbas jafari
(1) comments
Tuesday, December 11, 2007
 havay e khandeh ! photo abbas jafari
(2) comments
 havay e geryeh ! photo : abbas jafari
(0) comments
 taro life photo : abbas jafari
(0) comments
Wednesday, November 28, 2007
abr ! photo : abbasjafari سلام محمد جان !
ممنون از اين كه برايم از دلتنگي هايت مي نويسي ممنونم از اينكه دلت آن دور ها هم براي وطن مي طپد و ناراحتي از اين كه باز پاره اي از اين وطن رادر عهد نامه اي بدتر از تركمانچاي به دوستان همسايه واگذار كردند و ككشان هم نگزيد چه انتظار ميشود داشت. حتي در هياهوي منبر ها هم اين حديث لابد از ياد رفته است كه حب الوطن من الايمان لابد اين حرف ها مال آن روز ها بود و ديگر حالا تاريخ مصرفش تمام شده است وكسي به پشيزي آن را برنمي گيرد واينچنين گربه خاموش وطن را هر روز مثله مي كنند و غيرتي نمي جنبد ! روزگار غريبي است نازنين !.حكايت اين روز هايي كه مي گذرد سخت تر از آن است كه بتوان بر زبان آورد با اين دولتمرداني (مردان !؟)كه ما داريم چيز غريبي نيست كه هر روزي داستاني تازه داشته باشيم . هميشه آرزو داشتم كه ايكاش در دور زماني پيش به دنيا آمده بودم به هئيت چوپاني و گذران مي كردم در بياباني و گوسفندي و آتشي و بعد هم مي گذاشتم و مي گذشتم اين نوبت بودن را. اما روز گار چنين بر ما مي گذرد كه مي داني . روز هاي انقلاب درست روز هاي آغاز در يافتم از هستي و جهاني كه در آن چشم گشوده بودم روزهاي اغاز جواني كه موسم يافتن و شناختن بود براي ما و همنسلان ما در موج و خروش انقلاب دويدن ها و مرگ بر اين و درود بر آن گذشت بعد ديديم كه نه مرگ اين ونه درود برآن ديگري ما را بدان جايي كه بايست ره نبرد. بعد جنگ آمد و نوبت از دهان تفنگ حرف زدن بود و گوشت هاي دم توپ. دوره اي كه كه به تعبير بزرگي" تفنگ به روي كسي كشيدن كه نمي شناختي اش وحتي نمي دانستي كه كيست فقط در روبروي تو بود و يا كشتن و يا كشته شدن" و بعد جان به در برده هايي كه ما بوديم و كشتگاني كه ديگران وخيل بازماندگان نيمه جان و نيمه بدن ! تمام شد روز هاي رزمندگي غنايم كه تقسيم شد باز مانديم تا برزخي دو باره براه شود تا اكنون كه هنوز هر روز بايستي سر از خواب بر داريم تا تازه اي را كه برايمان كوك كرده اند برقصيم .مي داني محمد! ديرگاهيست در اين سرزمين مردگان مي رقصيم با آهنگي شوم كه دست ناجوانمرداني بي وطن آن را با ساز هايي ناموزون مي نوازند پس چه چاره مي ماند ما دوزخيان زمين را ! اما يادم هست شبي در حاشيه كوير دور در آن بيابان هايي بي مكان و بي زمان ! وقتي در پايان گفتاري تلخ و بلند از آن دست گفتگو ها كه گويي مخاطب هيچكس نيست جز شايد اگر سربالا باشي ستاره اي يا اگر سر بزير شعله هاي ميرا و ناميراي آتشي كه به پا شده بود بر حاشيه ماسه و شوراب كه باز رسيدم به همين جمله كوتاه كه الان رسيديم پس چاره چه مي ماند ما دوزخيان زمين را !؟ا پير مرادم كه تا آن موقع در دور دستهاي درون بزرگش غوطه مي خورد نفس راست كرد و با چوبي بلند آتش را شوراند و تنها يك جمله گفت : عشق ! : - چه فايده اما كه چهره آبي اش پيدا نيست ! راست مي گفت فراموشمان شده بود در اين هياهو ! آنقدر پيچيده ايم به سياست و عدالت كه عشق از خاطر برفت براستي در اين شام شومي كه بر مردمان اين خاك تحميل شده راه گريزي جز عشق مي توان يافت .عشقي عميق ناشي از شناختي عميق تر به اين خاك و اين مردم . و اين مردم مي توانند گاه همان دوستاني باشند كه بر رويمان خنجر كشيده اند و اغلب هم از پشت !! مي دانم كه در شرايطي نيستي كه بخواهم از عشق هاي زميني برايت حرف بزنم اما انگيزه اي كه حضورآدمي . محبوبي محبوبه اي درما ايجاد مي كند مي تواند ما را در يافتن عشقي بزرگ تركه همانا عشق به انسان ها باشد رهنمون كند.عشق به همين آدم هاي زميني است كه مي تواند تمريني براي دوست داشتن و دوست داشته شدن باشد . همان كه آن عاشق هميشه مي گفت در رثاي عشق كه توان گفتن وخنديدنمان مي دهد و توان دوست داشتن و دوست داشته شدن .تواني كه آسان به دست نمي آيد عشق زميني سياه مشق همان عشق بزرگ تر است عشق به زمين و عشق به آدمياني كه بر اين زمين مي زيند . واين گونه است كه دلت بدرد خواهد آمد كه نالايق مردي بي عشق بخشي از اين آب و خاك را به جبران بي لياقتي هايش به بيگانه تقديم كند و بگذار پنهاني ودلتنگانه بگويم كه جز اندك آدمياني كم ياب به اين خبر كسي وقعي ننهاد ( شايد نهاد و مسول اين خيانت اما ككش نگزيد ) وگذشت وگذشتند و اين جاست كه در مي يابيم كه هنوز برروي اين خاك كساني كه داغ عشقي از اين دست داشته باشند آنقدر اند كند كه گاه شمارشان از طرفداران فلان هنرپيشه و خواننده هم متاسفانه كم تراند . مي دانم كه در غم دوستي غمگيني اما تقدير است و كردار روزگار اين بقول تو شايد از آن پس گردني هايي است كه دست خيس و خشن روزگاربرگردن نحيف ما گاه و بيگاه مي زند تا يادمان نرود كه تنها ماييم كه بايستي بار زمين مانده را بر دوش برداريم . و خاموش و دلتنگ طي كنيم اين سر بالاييهاي تمام ناشدني را و فقط برويم و برويم و برويم و جز اين چه مي شود كرد؟ براي من همين خوب است كه گاه دلتنگي ها به دوستي بينديشم كه در سر بالايي ها و سرازيري جاده هايي دور. دور دور. هنوز پاهاي قوي اش را بر پدال دوچرخه مي فشارد و به انتهاي افقي مي انديشد كه حتي در دور دست ها هم پيدا نيست.اما هست.و اين بودن انگيزه ايست براي همه ي ما در دندان بر هم فشردن و ايستادن در برابر غول نازيباي زندگي غولي كه دلش را خدا خورده است. اگر خدايي باشد . اگر !
عباث اذر 86 تهران يادداشتي سر گشاده براي محمد تاجران دوستي كه دلتنگي هايش را در سر بالايي هاي قاره اي دور ركاب مي زند و به ياد عشق بي سر صدا هر جا نهالي مي كارد و .....مي رود !
(3) comments
Monday, November 26, 2007
.jpg) PHOTO : ABBAS JAFARI برزخ !
حواصيلي بي حوصله!. بر كنده ي مانده ترين بيد پاي اين چشمه شور قصه ي خواب هايش را براي هزارمين بار باز خواني ميكند و بي موش ترين ديوار جهان پنداري در آرزوي صداي رعدي ميان گهواره ياد ايامي نه چندان دور تاب مي خورد ! تكرار ميشود اين روز ها در كاسه ي خالي سر! در بازي ذهن خسته به هنگام شمارش هزار باره كاشي هاي كف سلول انفرادي . در تماشاي آسماني كه از اين جا اصلا آبي نيست. در گردش چشم هاي خسته در چشم خانه اي كه جز تاريخ روزنامه ها چيزي در آن نمي يابد. تاريخي كه فقط به ياد مي اورد : امروزهم رسيد يا امروز هم گذشت . عباث
(0) comments
Sunday, November 04, 2007
 VATAN E MAN . JAN E MAN photo : abbas jafari
(6) comments
عيد امسال مسافرت مي ريم جنوب روسيه (شمال سابق) کنفرانس سران حوزه دریای خزر پایان یافت و جمهوری اسلامی با تسلیم 39% حق مالكيت آب و خاک ایران در دریای خزر، توافق 4 کشور ذينفع را برای جلوگیری از استفاده از خاک آنها برای حمله به خود به دست آورد. رئیس دبیرخانه اجلاس دریای خزر در تهران قبلأ ذهنها را آماده کرده و گفته بود که نفت دریای خزر مد نظر جمهوری اسلامی نیست زیرا که فقط 6% نفت و گاز جهان در این دریا نهفته است، وی گفته بود که ایجاد روابط دوستانه هدف اصلی جمهوری اسلامی است. گزارشهای موسسات بین المللی نشان می دهد که دریای خزر یک سوم (3/1) منابع نفتی و گازی جهان را در زیر خود دارد ولی ایران برای جلب حمایت کشورهای ساحلی جھت تداوم بقای خود ، اهمیت گاز و نفت این منطقه را بر خلاف حقیقت بسیار ناچیز جلوه داد و منافع ایران را فدای بقاى خود کرد و بدینوسیله تمامیت ارضی مملکت زیر سئوال رفت. طبق توافقهای دو جانبه با اتحاد جماهیر شوروی، ایران صاحب 50% آب و خاک دریای مازندران بود. پس از سقوط شوروی، جمهوری اسلامی نتوانست حقوق قانونی ایران را حفظ کند ، و کشورهای همسایه با استفاده از ضعف ایران را تجزیه کرده و حدود 39% از حق ایران را به خود اختصاص و مشغول بهره برداری از منابع زیرزمین آن گردیدند. با تسلیم 39% حق مالكيت آب و خاک دریای خزر به کشورهای همسایه٬ پس از قرارداد ترکمنچای برای اولین بار مجددأ ایران تجزیه گردید و آنچنان منطقه ارزشمندی از ایران جدا شد که حدود یک سوم (3/1) منابع نفت و گاز جهان را در خود دارد. اهمیت دریای خزر از نظر گاز و نفت شاید از منطقه جنوب ایران نیز بیشتر باشد زیرا که منابع نفتی آن هنوز کاملأ بهره بردای نشده است. علیرغم تسلیم سهم ایران که به منظور کسب حمایت کشورهای ساحلی انجام شده بود، ولی همانطور که پوتین رئیس جمهوری روسیه گفتند هیچ قولی به جموری اسلامی برای حفظ و حراست آن نداده اند، اما تلاش خود را دریغ نخواهند کرد. به نقل از وبلاگ http://shamsnia.persianblog.ir/
(2) comments
Monday, October 29, 2007
 fuji san photo : abbas jafari ............ من اما در دل كهسار رويا هاي خود جز انعكاس سرد و آهنگ صبور اين علف هايي كه مي رويند و مي خشكند و مي پوسند و مي ريزند با چيزي ندارم هوش مرا گر خود نبود اين بند شايد بامدادي همچو يادي دورو لرزان مي گذشتماز تراز خاك سرد پست جرم اين است جرم اين است شاملو
(3) comments
Wednesday, October 17, 2007
 شبانه در نيست راه نيست شب نيست ماه نيست نه روز و نه آفتاب ما بيرون زمان ايستاده ايم با دشنه تلخي در گرده هامان هيچكس با هيچكس سخن نمي گويد كه خاموشي به هزار زبان در سخن است در مردگان خويش نظر مي بنديم با طرح خنده اي و نوبت خويش را انتظار مي كشيم بي هيچ خنده اي
(8) comments
Monday, October 01, 2007
 SAHEL E AFTAB 1 photo abbas jafari
(6) comments
كيو سئي در فلسفه كهن ژاپن به معناي زندگي كردن در عين همكاري و هماهنگي با بقيه دنيا معنا مي يابد سرزمين آفتاب تابان با همه دور افتاد گي اش چتر خويش را بر سر دنياي امروز گسترانيده است ...... بخشي از سفرنامه نا تمام مجمع الجزاير آفتاب ا
(0) comments
|